مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی
کسی در بالهایت ریخت شوق پر کشیدن را به جان مردهات بخشید آهنگ تـپـیدن را نگـاه تـیـرهات را برد تا آن سوی آبیها به چشم پُرغبارت یاد داد آئـینه دیدن را دلت بی شور عشق و بی حضور نور نارس بود چشیدی عاقبت گرمای شیرین رسیدن را لب تفتیدهای راز عطش را گفت با چشمت که هر گوشی ندارد تاب از دریا شنیدن را رها از خاک تا آتش پریدی چون پری در باد خدا قسمت کند اینگونه بیپروا پریدن را |